یکشنبه یکم آذر ۱۳۸۸ - 22:6 - رامین عالمیان راد -
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده عقلی ، سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تكلیفی
می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست
كه در آن زندانیست دلتان زنده شود
چه خیالی ! چه خیالی ! می دانم
گپ زدن بیهوده است
اوستاد از من پرسید
چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند ؟
اهل دانشگاهم
مشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم
كه خروس می كشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم
نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت
همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آن روز
مثل یك بازی بود
كم كم دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محیط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرایت كردم
رفتم از پله كامپیوتر بالا
چیز ها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
دربدر می گشت
یك نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم
از دیدن یك نمره ده
دم دانشگاه پشتك میزد
شاعری دیدم
هنگام خطابه
به خرچنگ می گفت ستاره
و اسید نیتریك را جای می می نوشید
همه جا پیدا بود
همه جا را دیدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف یك درس به فرماندهی كامپیوتر
فتح یك ترم به دست ترمیم
قتل یك لبخند در آخر ترم
همه را من دیدم
من در این دانشگاه دربدر و ویرانم
من به یك نمره ده خشنودم
من به لیسانس قناعت دارم
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد
كی كوئیز می گیرد
برگه حذف كجاست
سایت و رایانه آن مال من است
ما بدانیم اگر سلف نباشد
همگی می میریم
و اگر حذف نباشد
همگی مشروطیم
نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود ؟
كار ما نسیت شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید این است كه در مركز
پی اصلاح خطاها بروی
رسیده از دوست عزیزم جواد مظفرزاده