چند قرنی است که احرام تماشا داریم
بر زبان نام اهورایی مولا داریم
چند قرن است دعا بوی فرج می گیرد
و سراغ کسی از جمعه حج می گیرد
چند قرن است زمین اوج مداوم دارد
جمکران غلغله ی قامت قائم دارد
چند قرن است که اندوه نبودن داریم
گریه بغضی است که در دست گشودن داریم
چند قرن است ولی جای تبسم خالی است
جای دل در نفس جاری مردم خالی است
قطره ماندیم و یک پنجره دریا نشدیم
کج نشستیم که شایسته مولا نشدیم
شیعه گفتیم ولی جای عمل خالی بود
شیعه بودیم ولی مشق دغل عالی بود
حرف همسایه شنیدیم یتیمان بودند
نیمه شبها نفس آشفته یک نان بودند
حرف همسایه شنیدیم که بیماری هست
یک مسلمان نه، که انسان گرفتاری هست
فتنه دیدیم که در شکل فساد آمده است
آنچه گفتیم که یک لحظه مباد آمده است
کوچه در کوچه فساد است که جان می گیرد
دامن مرد و زن و پیر و جوان می گیرد
و کسی فکر کسی نیست دعا تعطیل است
خانه در خانه سکوتیم صدا تعطیل است
این چه فصلی است جماعت به کجا مشغولند؟
فصل زردی است که درختان به ریا مشغولند
جای گل وسوسه در باغچه ها می روید
جای قرآن تله در طاقچه ها می روید
ما که هستیم خدایا به کجا مشغولیم؟
ظاهر این است که ما هم به دعا مشغولیم
همه در معرض شیطان و مسلمان در حرف
راهیان سفر روشن ایمان در حرف
شیعه هستیم ولی شیعه حرفی هستیم
آدم هستیم ولی آدم برفی هستیم
شیعه ارثی است که در خانه خود می بینیم
ادعایی که بر شانه خود می بینیم
پیش از این شیعه شکوفایی باور ها بود
آنچه در آینه جان ابوذر ها بود
شیعه در شیعه سلمان به تماشا آمد
در همان چشمه که از جانب دریا آمد
شیعه امروز غریب است حقیقت این است
خسته از دست فریب است حقیقت این است
شیعه هستیم ولی لایق مولا هستیم؟
لایق آنچه که داریم تمنا هستیم؟
من و تو وارث جنگیم بیا برگردیم
ما که رودیم نه سنگیم بیا برگردیم
این درست است که از کعبه کسی می آید
این که از کعبه مسیحا نفسی می آید
وقت آن است که از رنگ ریا برگردیم
به شب سنگر و معراج و دعا برگردیم
ولی ای کاش که ما لایق مولا باشیم
نسل سبزی که نبی گفت همین ما باشیم
دل ببندیم که هنگام دعای فرج است
سنگ ها را بگذارید که دل جای حج است
هیئت محسنیه 8/8/88